تبليغاتX
سیاه مشق

 

سلام

امروز ۸/۸/۸۸ میلاد با سعادت امام هشتم علی بن موسی الرضا است.

نمی دونم شما از آقا چی عیدی گرفتین...

اما من...

 

.


بریم سر اصل مطلب...
+بهزاد کریمی اسکندر |

 

صدای موسیقی با هجوم وحشیانه ای از شیشه ماشین بیرون میزد و چشم راننده در حاشیه خیابان دو دو.ماشین در خیابان ویراژ میداد و صدا دور میشد.پشت شیشه ماشین نوشته بود...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

+بهزاد کریمی اسکندر |

به جرم درد، به جرم مردی نامردت می خوانند و تو می مانی و سینه ای که بغض می کند و بغضی که مردی ات نمی گذارد بترکانی اش.

یادت باشد مرز مرد و نامرد یک نا ی ناقابل است اما فرق مرد و نامرد، دنیاست.

حواست جمع باشد نه به دنیا که به همان نا ی تاقابل...

تا مرد بمانی...

یادت باشد باید همیشه مرد باشی و مرد بمانی هرچند نامردت بگویند.

بگذار بگویند... مرد باش و بگذار بگویند.

کسی می گفت روزگار غریبی است... وای اگر در این غربت غریبه هم باشی...

چقدر سخت است نوشتن...

+بهزاد کریمی اسکندر |

عاشق اعدامی

از خودش با ورق شیشه ای پنجره گفت

که چنان تو دل من مملو پیدایی بود

                                         و دگر پیدا نیست

خواستم تا که خدا را   دو سه لحظه

                                            دو سه سال

دعوت خلوت خویشم کنم اما

                                   دیدم

دگر اینجا

          جا

            نیست.
+بهزاد کریمی اسکندر |

پیش نوشت 1 :

این متن را که می نویسم برای من نه در حکم پدری نه برادر و نه...

می دانی هنوز هم وقتی کمی با خودم رو راست می شوم می بینم نه، دلم برایت می سوزد.

نه فقط برای تو که برای خیلی ها...

برای آنانی که تو سردارشان بودی و از تو در مخیله شان نمادی ساخته بودند از ...

و از آنها بیشتر دلم برای خودت می سوزد...

به دور و برت نگاه کن! کجایی و در کدام صف؟ زیر کدام بیرق سینه می زنی؟ آب در کدام آسیاب می ریزی و در کدام هاون می کوبی؟ مگر یادت رفته که " کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا" به قول سیدمان "هر مسلمانی را لیله القدری است ... و تو ای انکه در سال شصت و یک قمری در ذخایرتقدیرنهفته بودی و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی پای به زمین نهاده ای... تو چه می کنی؟... داد از آن اختیار که تو را از حسین (ع) جدا کند..."

به خودت بیا!!! تو را چه شده که چون منی در مقام نصیحتت برآمده؟ که چون منی دلش برایت می سوزد؟

سی سال است؛ بله! حداقل سی سال است، می خواهم برایت محاسبه ای کنم و از خودت هم مایه می گذارم:

به قیافه ات نمی خورد در این سی سال روزی حداقل یک وعده نمازت را به جماعت نخوانده باشی. _با قبلش کار ندارم با کسانی هم که به تو اقتدا کردن کاری ندارم که در آن صورت توان محسبه نیست._

سی سال از قرار سالی سیصد و شصت و پنج روز و در هر روز یک وعده مشتمل بر دو نمازمی شود:

30ضربدر 365 ضربدر 2 مساوی است با 21900

سی سال از قرار سالی سیصد و شصت و پنج روز و در هر روز یک وعده مشتمل بر دو نماز یعنی اقلا بیست و یک هزار و نهصد بار و ان شاءالله از صمیم قلب در دعای بعد از نمازت، خودت گفته ای:

مرگ بر ضد ولایت فقیه...

پیش نوشت 2 :

زاهدی بود که سالیان سال که نه هزاران سال در پیشگاهی مشغول عبادت و سجده و ریاضت بود اما وقتی باد غرور گرفتش از پیشگاه رانده شد به همین سادگی...

قیاس نکن که مع الفارق است، که نه پیشگاه آن است و نه نعوذ بالله من... هر چند درجلد فلانی ها آثاری از زاهدمان هست...

این بدان آوردم که...

نمی دانم چرا دلم می خواهد از این عبارت استفاده کنم:

" ای کرمهای قافیه پرداز بند بند"!

با گشاده دستی تمام می گویم، تمام خدماتتان که در خلوصش شائبه هست را محاسبه کردم از نظر من با انقلاب صاف صاف شدید...

لطفا جل و پلاستان را از حوالی انقلاب جمع کنید و بار و بندیل مزاحمتتان را از نظام ببندید که ابمان در یک جوب نمی رود...

و دیگر اصلا لازم نیست به خودتان زحمت سجاده آب کشیدن بدهید، همان عکس امامی باشید کفایت می کند...

موسی بدین خود، شما هم بدین نخود...

اصل مطلب:

نمی دانم از کیست اما...


بریم سر اصل مطلب...
+بهزاد کریمی اسکندر |

نگذارید که آن فاجعه تکرار شود

نگذارید عدالت به سر دار شود

 نگذارید که در نای سقیفه بدمند

شیر حق در ستم فتنه گرفتار شود

 نگذارید که در خانه نشیند حیدر

سینه فاطمه (س) مجروح ز مسمار شود

 نگذارید که اصحاب جمل فتنه کنند

شک و تردید و ریا رونق بازار شود

 نگذارید علی (ع) بار دگر خون گرید

ظلم و تزویر معاویه پدیدار شود

 نگذارید که قرآن به سر نیزه کنند

گرم بازار ریاکاری و دستار شود

 نگذارید حسن (ع) بار دگر در کوفه

در میان سپه اش بی کس و بی یار شود

 نگذارید حسین ابن علی (ع) در میدان

بی علی اکبر و عباس علمدارشود

 نگذارید که خون شهدای ایران

پایمال ستم و فتنه اشرار شود

 نگذارید فراموش شود منطق خون

پاک از خاطره ها آن همه ایثار شود

 نگذارید که یاد شهدا محو شود

ورنه اینجا چو سراپرده مردار شود

 نگذارید که نامحرم این وادی طور

آگه از راز می و ساغر اسرار شود

 نگذارید که کمرنگ شود واژه عشق

حسد از راه رسد کینه نمودار شود

 نگذارید علی سید و سالار زمان

چاه با سینه او محرم اسرار شود

 نگذارید که سالار خراسانی ما

غرق در غربت و بی یار و مددکار شود


این شعر از من نیست. نمی دونم شاعرش کیه اما...

+بهزاد کریمی اسکندر |
 

صورت مساله

 

يك نفر شاعر بود

يك نفر تاجر بود

تاجر مورد بحث

 در علوم ادبي دستي داشت

شعر بازي مي كرد _ مثل كفتر بازي_

...

 


بریم سر اصل مطلب...
+بهزاد کریمی اسکندر |
 

                                                 

اینم برای خالی نبودن عریضه محض گل روی داش عباس و باقی

+بهزاد کریمی اسکندر |
 

 بسم لله شروع غزل در بنام ماند

لکنت گرفت شوق و در آغاز نام ماند

 

بیتی شکست تا که غزل شعر نو شود

نو شد غزل درین غم و تام و تمام ماند

 

رخصت گرفت تا که مرا زیر و رو کند

چشمی که زیر و رو شد و آرام و رام ماند

 

گفتند هم قبیله ی مجنونیان شوم

آنجا که عشق زنده شد و حسن ختام ماند

 

لیلی بخوانمت تو را، اما زبان من

در احترام نام تو در حرف لام ماند

 

اکنون زبان ثانیه تکرار می کند

تکرار شو که حسرت من مستدام ماند

 

انگار باز وقت خداحافظی رسید

هر چند گفتگویمان در یک سلام ماند

 

بسم لله شروع دلم در بنام بود

فرصت تمام شد غزلم ناتمام ماند

 

 به تمام کسانیکه غزلی نا تمام در زندگی دارند

 

.

+بهزاد کریمی اسکندر |

الهى ! به کبریائیت ‏سوگند که از ثیاب فقر فخر دارم و از فاخر شرم ، که در آن

همرنگ بینوای دل شکسته ام و در این ؛ بیم دل شکستن است چه کنم که در این

اوان بى اساس " لولا اللباس لا لتبس الامر على اکثر الناس " .

 الهى ! لذت گرسنگى را در کامم برکت ده .

 الهى ! حشر با عالم خیال که اینقدر لذیذ است‏ حشر با عالم عقل چه خواهد بود .

 الهى ! آمدم ردم مکن ، آتشینم کرده‏اى سردم مکن .

 الهى ! اگر تا قیامت‏ براى  یک صغیره استغفار کنم از شرمندگى تقصیر بندگى به در نخواهم شد.

 الهى ! سخن در عفو و رحمتت نیست گیرم که تو بخشیم من از شرمندگى چه کنم تو خود گواهى که از استغفار شرم دارم.

 الهى ! استغفار ، خواستن غفران تست‏ ، با خاطره گناه چه کنیم.

 الهى ! چه باید کرد که گناه فراموش شود ، و گرنه با یاد گناه اگر برانى ، شرمنده ،

و اگر نوازی شرمنده ترم .

 لهى ! دیگر از بهشت لذت  نتوانم برد ؛ چه عفو احسان درازاى جرم و عصیان ،

انفعال بیشتر ...

 الهى ! واى بر آنکه در شب قدر ، فرشته بر او فرود نیامده با دیو همدم و همنشین

گردد.

 الهى ! یقینم را زیاد گردان و اضطرابم را به اطمینان مبدل کن و آنى را در آخر

خواهی کنی در اول کن ، که شفاعت آحرین از آن ارحم الراحمین است .

 الهى ! دل خوش بودم که گاهى گریه سوزناک داشتم و دانه‏هاى اشک آتشین

میریختم ولى این فیض هم از من بریده شد که بیم زوال بصر است و امور مهمى که

 در آنها امتثال فرمان تو است در نظر، ولى بارآلها عاشق نگرید چه کند و بنده فرمان

نبرد چه کند.

الهى ! مرا در سایه ی خاتم صلى الله علیه و آله و سلم داشتى که تو را یابم و

بندگانت را دریابم ؛ شکر این موهبت چگونه گذارم . بارالها ، ناپاک را به سویت‏ بار

نیست و با بندگانت کار نیست ، دستم را بدار تا در راهم استوار باشم .

 

                                             " برگرفته از الهی نامه ی استاد حسن زاده آملی " 

+بهزاد کریمی اسکندر |


..:: ته خط ::..

حالا که رسیدیم به ته خط بذار برات بگم

می خواستم اینجا بیرنگ باشه؛ بیرنگ بیرنگ

اما نمی دونم چرا اینجوری شد. شاید تقصیر کساییه که به ما یاد ندادن بیرنگی چه رنگیه

. شایدم تقصیر خودمون باشه که هیچوقت یاد نگرفتیم یا نخواستیم یاد بگیریم

--------------------


--------------------
12642

سیاه مشق تنها سیاه مشق است وارزش نقل قول را ندارد .


--------------------

زایرصفا